,setayesh2200">- نشسته ام...سر به زير...اما ذهنم...آن بالا بالا هاست">





























<آتشکده شب>

نشسته ام...سر به زير...اما ذهنم...آن بالا بالا هاست

+ شاید بشه گفت بعضی وقتا آدمیزاد پر میشه ، پرِ پر ! که باید یه جوری خالی بشه تا بتونه دوباره نفس بکشه ، هر کسی یه جوری خودشو خالی میکنه ، یکی با اشک ، یکی با خنده الکی‌، یکی با شلوغی و یکی هم با تنهایی . ولی ته تهش اگه خالی نشی ، دیگه هیچی نمی تونه کمکت کنه ، مث اضافه بار هواپیما می مونه که بالاخره مجبوری بهاشو بدی !

 

                        

+ چند روزی نیستم ، می خوام برم خودمو خالی کنم ، تا شاید بفهمم این چه دردیه که افتاده به جونم !

دلم براتون تنگ میشه . بغل

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٢۳ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ توسط :: ستایش :: شمع روشن () |

+ دلم واسه نامه نگاری تنگ شده ، نامه های کاغذی که آدما به خط خودشون می نوشتن و وقتی بازش میکردی عطرش شامه رو نوازش میداد.انگار لحن حرفا و دلتنگی هام تو این نامه ها یه جور دیگه بود ، راحت تر از پیچ و تاب خط‍ِ نوشته ها می شد احساس شخص نویسنده رو درک کرد. اما حالا ، با این نامه های الکترونیکی گرچه همه چی سریع شده ولی انگار بینش احساسات هم کمرنگ و سرد شده.

 

                                   

+ برف میاد و داشتم لذت کاملو میبردم که...که لیز خوردم و کبود شدم.ناراحتگریه

  

 + ترس ، ریشه در آینده دارد و کسی که از آینده رهاست لازم نیست از چیزی بترسد !

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱٩ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ توسط :: ستایش :: شمع روشن () |

+ ز دست دیده و دل هر دو فریاد         که هر چه دیده بیند دل کند یاد

حالا کاش یه چیز ممکن بخواد !!!

 

 

 

 

+ بعضی وقتا چنان احساساتم دگرگون می شه که دلم می خواد بی جنبه بازی در بیارم و بی خیال همه چیز بشم. انگار نه انگار که من ستایشم . بشم یه آدم جدید. یه آدمی که نه مواظب رفتار و حرکاتشه نه سعی میکنه از کلمات درست استفاده کنه. بشم یه آدم بی خیال و با همه گرم بگیرم. خسته شدم بس که تو این پیله ادب و شخصیت دست و پا زدم.

 

 

 

+ چرا بعضی وقتا که حرف میزنم همه یه جور دیگه برداشت میکنن؟ هیچ کس دقیقا اون منظوری که مد نظرمه رو عنوان نمیکنه یا حتی به فکرش نمیرسه. آخه مگه من چه جوری حرف میزنم؟؟

 

                                                            

 

+ دیروز به شدت حالم خوب بود و هی با خودم بشکن میزدم. اومدم دو تا آهنگ شاد گوش بدم که بلکه حالم از اینی که هس بهتر بشه هر کانالی رو که میزدم یا داریوش داشت می خوند یا گوگوش.یا خواننده های ناشناس داشتن حسرت رفتن عشقشونو می خوردن.آخ  حالا کاش آهنگا یه نموره گورپ گورپنیشخند  توش داشت . خلاصه که بشکن زدنو بی خیال شدم به فکر پاک کردن اشکام افتادم !! انگار که از قله افتادم پائین ! افسوس

 

 

 

+ امید و آرزو آخرین چیزهایی است که دست از گریبان انسان بر میدارد .

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱۳ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ توسط :: ستایش :: شمع روشن () |

+ ترک کردن عادت هم حسابی آدمو داغون می کنه ، مخصوصا که عادتی باشه که دوستش داشتی و ازش لذت می بردی ولی بنابر اجبار مجبوری بی خیالش بشی . تازه اون موقع است که می فهمی معتادای بیچاره چه زجری می کشن. عادت ، عادته دیگه ، وقتی عادت کنی دیگه خوب و بدش واست فرقی نمی کنه !‌

 

 

 

+ من اگه دستم به اونی که ویروسای کامپیوتری رو اختراع کرد برسه خرخره اشو می جوم ! عصبانیداغون شدم از دست این ویروسا و آنتی ویروسای مختلف .  کلافه

 

 

 

 

+ به شدت دلمان می خواست در جشنواره فجر امسال حضور داشتیم و روزی چند تا فیلم می دیدیم و به جای شام شب چیپس و پپ کورن نوش جان می کردیم.  گاوچران  ولی خب دیگه ! زندگیه ! 

 

                                                

 

+ یه استاد جدید واسمون اومده . استاد قبلی یه مرخصی یه ساله گرفت و ما رو راحت کرد! خدا خدا می کردیم یه استاد درست و حسابی به جاش بیاد که البته خانوم هم نباشه چون سرو کله زدن با خانوما خیلی سخته !‌ قهر متاسفانه  دعاهای اینجانب مستجاب نشد استاد جدیدمون یه خانوم اونم از نوع جوونش تشریف دارن که از فردا ببینه هر کی ازش خوشگلتر و خوش لباس تره شمشیرو از رو می بنده ! !بازنده قهقهه خدا به فریادمون برسه !  نیشخند

 

 

+ اگه اول و آخر زندگیتو پرانتز بذاری ،بیشتر از اون چیزی که در نظر گرفتی نمی تونی جلو بری اما اگه زندگیتو بدون پرانتز کنی ، حتی بیشتر از اون چیزی که فکرشو می کنی ، می تونی قدم برداری.

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۸ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ توسط :: ستایش :: شمع روشن () |

+  داشتم فک میکردم دنیای گرد چه شکلیه؟ چرا ما اینقد صاف راه میریم نمی افتیم؟

نه !‌جدی !‌ زمین داره با ما می چرخه یا ما با زمین ؟ شایدم جاذبه ی هسته ی درونش همه رو به بازی گرفته ! کی می دونه ؟ شاید یهو جاذبه اشو مث کره ماه کم کرد !‌ اونوقت فک کنم به جمعیت زمین هم کمک کرده !حداقل شاید ده درصد از موجودات زمین بیافتن پائین !‌اگه بیافتن پائین کجا می افتن؟ می افتن رو مریخ‌ ؟ رو زهره ؟ یا رو یه ستاره خاموش و مرده ؟ شایدم تو هوا معلق بمونن ! ‌کی می دونه ؟ شایدم جذب خورشید بشن !!

 

 

 

 

 

+ هیچ چیز بدتر از این نیست که یه کاری رو یواشکی انجام بدی در حالی که قلبت مث گنجشک داره میزنه ،‌عرق کردی و حتی از صدای نفس خودت هم وحشت داشته باشی !  استرس 

ولی...

 ولی وقتی اون کار به نتیجه میرسه لذتش چند برابر میشه . نیشخند

 

 

+ دلم زیاد از حد هوس سفره هفت سینو کرده !‌ کاش زودتر وقت سبزه سبز کردن برسه !

 

                                                       

 

 

+ خود را به سوی ماه افکنید ، حتی اگر راه را اشتباه روید میان ستارگان خواهید نشست .

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۳ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ توسط :: ستایش :: شمع روشن () |
Design By : Night Melody