,setayesh2200">- نشسته ام...سر به زير...اما ذهنم...آن بالا بالا هاست">





























<آتشکده شب>

نشسته ام...سر به زير...اما ذهنم...آن بالا بالا هاست

دوش یادت بر سرم زد ناگهان
جسم و روحم رفت یکجا ناگهان
عقل و هوشم را ببرد از این جهان
در خماری بودم اندر کوی تو
کور سویی دیدم از گیسوی تو
من سلامی دادمت از عمق جان
صبر کردم ...... نه نیامد یک کلام
خوابِ من ....... رویای من ........
گر تو نمی خواهی مرا...
گوش کن حرف مرا
خود ندانی...
جان من را سوختی
دین و ایمان مرا با یک نگه بفروختی
جان من از آنِ تو جانان من
دین و ایمانم تویی دلدار من
در شکن خاموشیت را ، ای خموش
عشق را کن تو هویدا - چون خروش موج دریا-
باز هم ، صبر کردم.......
نه.... نیامد یک کلام
ناگهان احساس کردم نیستی
سرد شد جانم ، ز تنهایی دل
باز شد چشمم ، ندیدم من تو را
آری.....
من تو را در خواب دیدم
چون شبی که ماه را بر آب دیدم
آه کو...؟
آن چهره ی زیبا...
روی ماه کو...؟
رفتی از خوابم ولی یادت همیشه زنده است ،
من در امید تو هستم هر نفس

 ♠ احسان ضامنی ♠

+ باشد که خانه فاخری نداشته باشم

       باشد که حتی دست و پایی نداشته باشم

              اما نباشد

                         هرگز نباشد

                                    که در دلم عشق نباشد

                                                               آمین...

 

 

+ سفر لذت بخشه. مخصوصا وقتی یه جاده پر از درختای رنگی جلو روت باشه ، اونوقته که دلت می خواد پیاده بشی و تموم راه و قدم زنون بری. یه لذت همه وجودمو گرفته و هنوز پر از نشاطم. فقط حیف که مدت سفر کم بود...

 

 

+ کاسه داغ تر از آش !!!

 

 

 

+ اینقدر شبا تو تاریکی به صفحه روشن موبایلم خیره شدم و کتاب خوندم و روزا به صفحه ی کتابای چاپی و مانیتور چشم دوختم که حالا چشام می سوزه ، فک کنم باید به فکر یه معاینه پزشکی باشم. یول

چپ !   بالا !   راست !   فقط خدا کنه یهو عینک تجویز نکنه که من از عینک هیچ خوشم نمیاد.

 یعنی اینقد اوضاع چشمم ممکنه خراب باشه که بخواد عینک تجویز کنه؟؟استرس

  خدا نکنه!آخ

 

 + عربها ، مخصوصا اماراتی ها انگار همه جاشون داره آتیش می گیره که به جز پولشون و چشمای رنگی بعضی از خواننده هاشون به چیز دیگه ای نمی تونن افتخار کنن که چپ و راست به ایرانیا توهین می کنن عصبانی، حالام که نوبت مفاخر ایرونیه و هر بار دارن یکی رو مسخره می کنن. نمونه اش رباتی که تازگی ساختن که اسمشو ابوعلی سینا گذاشتن. قیافه اشم یه کوچولو شبیه. کار این رباتم فروختن بلیط های هواپیماییه.قهر

واقعا من موندم چرا هیچ کدوم از دولتمردان درست و حسابی از فرهنگ ایرونی دفاع نمی کنن؟ اون از خلیج فارس...اینم از ایرونیایی که دارن از کشورهای عربی اخراج میکنن و حالام که بیچاره دانشمندان ایرونی.

حالا هی بیان بگن ما با عربها دوستیم. (سر به تن عربهای بیگانه نباشه. (ببخشید ولی من خیلی عصبانی امعصبانیعصبانیعصبانی))

 

+ بعضیا کنجکاو بیدن. می خواستن بدونن این شعرا از کجا میاد تو وبلاگ من.

اینم آدرس منبع       www.avayeazad.com

فقط مواظب باش غرق نشی فاطمه !زبان

 

+ بابت پست قبلی روم به دیفال ! انگار خیلیا بعد از خوندن اون پست اورژانسی شدن.قهقهه   

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/٢٠ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ توسط :: ستایش :: شمع روشن () |
Design By : Night Melody