,setayesh2200">- نشسته ام...سر به زير...اما ذهنم...آن بالا بالا هاست">





























<آتشکده شب>

نشسته ام...سر به زير...اما ذهنم...آن بالا بالا هاست

دوشنبه از خودمان است
 بنشین و بلند بلند سکوت حرف های مرا گوش کن
هر کس به دیدنم آمد مریم و ریواس دستش بود
 تو اما با خودت کمی از حروف باران بیاور
حرف هایم تشنه اند
 نمی دانم چرا سایه ات را از روی رؤیاهایم پر می دهند
 از روی دیوار همسایه
 از روی سیگار
 از روی سکوت ؟
راستی دارم یاد می گیرم ساده دروغ بگویم
بگویم حالم خوب است
 بگویم
حالا تو قضاوت کن
 وقتی دروغ می گویم شبیه کلاغ نمی شوم
شبیه قار قار
شبیه آنتن خانه ی همسایه ؟
 صدایی می اید
صدایی که بی شباهت به ستاره نیست
 صدایی از پرنده ای که تازه بوسیدن را یاد گرفته
 شاید هم باز دروغ بگویم
 پرنده ای که بوسیدن بداند آواز را فراموش می کند
ببین گلم
 ببین چه قدر کلمه کنار هم می چینم تا تو زاده شوی
 تو از جنس کلمه و آوازی
تو از جنس شهریور و سکوتی
بیا بنشین کنار این همه کلمه
 کنار دست هایم
 کنار دی
 شب بوی مهتاب گرفته
 پنجره بوی باد
 من بوی خواب
 حالا دو شنبه رو به قبله ی ترانه جان می دهد
 و سه شنبه با سلام زاده می شود
در آشیانه ی سه شنبه دو تخم کبوتر چاهی ست
 جوجه ها که سر از تخم در آوردند
سه شنبه های تقویم پر از پر می شود
 پر از پرواز
حالا بیا کنار سهمی از دل تنگی من بنشین
 می خواهم رنگ چشم هایت سکوت کنم
 می خواهم تا آخر دنیا
 تا آخر ایینه ببوسمت

 

+ مریم اسدی +

 

                   

+ نمی دونم بی حوصلگی هم مسریه یا چیز دیگه ایه. حس می کنم دارم روزام و الکی تلف می کنم ، بیشتر از همیشه از دانشگاه جیم میشم و الکی تو خیابونا می چرخم. می دونم یه چیزی تو وجودم عوض شده ، اما انگار نمی خوام باور کنم. بی حوصلگی همه وجودمو گرفته ، یه دلتنگی خاص که هیچ وقت تجربه اش نکردم.

 

+ گاهی وقتا دلم می خواست پرنده بودم و می تونستم بالهامو تکون بدمو برم هر جا که دلم می خواد ولی سرمای زمستون و سختی خیلی از پرنده ها رو که میبینم فک می کنم خدا رو شکر که آدمیزادم. تموم مشکلات این زندگی آدمی رو هم دوست دارم حتی وقتی چشام خیس اشک میشه ، بازم دنیای آدما قشنگه.

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٢٢ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ توسط :: ستایش :: شمع روشن () |
Design By : Night Melody