,setayesh2200">- نشسته ام...سر به زير...اما ذهنم...آن بالا بالا هاست">





























<آتشکده شب>

نشسته ام...سر به زير...اما ذهنم...آن بالا بالا هاست

+ به قدیم که فکر میکنم میبینم عجب دورانی بوده ها! یا پادشاه ها و حکمرانان ملکت اهل علم نبودن و این چیزا براشون مهم نبوده و تلاشی برای ارتقاع سطح علمی مملکت نمیکردن یا اینکه اگر هم پادشاهی اهل خرد و علم بود ، همسرش یا اطرافیانش اینقد کوته فکر بودند که جلوی پای پادشاه و دانشمنداش سنگ می انداختند.

حیف !‌شاید اگه قدیما خیلیا به فکر علم بودن اوضاعمون فرق داشت ! (البته نه اینکه بگم الان وضعیتمون افتضاحه ولی شاید از ابن سینا ها و ابوریحان ها بیشتر و بهتر می تونستیم استفاده کنیم.)

                   

+ هیچ وقت تصورشو نمیکردم که  جابجایی دو تا عدد یه ضرر مالی بزنه بهم.(یا بهتر بگم به بابام!) نمی دونم این دو هفته چی شده که هی دارم بد میارم. اون از دانشگاه که بابام هنو ازم کفریه نیشخندو اینم از این ضرر مالی دو میلیونی ! شدید شرمنده ام. از صبح تا بعد از ظهر می زنم بیرون تا چشمم تو چشاش نیافته و شبام تو اتقام خودمو پنهون میکنم. خدا سومیشو به خیر بگذرونه. ایندفعه اگه چیزی بشه احتمالا قتلم زیاده ! خنده

                                               

 

+ آدمها مثل کتابند : از روی بعضی ها باید مشق نوشت از روی بعضی ها باید جریمه نوشت بعضی ها را باید چند بار خواند تا معنیشون را بفهمیم و بعضی ها را باید نخونده دور انداخت.

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/٧ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ توسط :: ستایش :: شمع روشن () |
Design By : Night Melody