,setayesh2200">- نشسته ام...سر به زير...اما ذهنم...آن بالا بالا هاست">





























<آتشکده شب>

نشسته ام...سر به زير...اما ذهنم...آن بالا بالا هاست

فردا روز مادره     

                " مامان جونم روزت مبارک"      

 

 

 

١.تو این مدت یه چیزی رو خوب متوجه شدم اونم اینکه جمله سازیم افتضاحه.چه کنم معلم ادبیات خوبی نداشتیم(البته زیاد ربط نداره فقط گفتم که همه تقصیرا نیفته گردن خودم)

 

٢.این روزا تنهاتر از قبل شدم آخه یاسی هم پر کشید(به سوی آسمون نهنیشخند)رفتن ایران.خوش به حالشون منم می خوام برمناراحت

 

٣.این چند وقته نمی دونم چرا همه می میرن؟تازگی گربه یکی از آشناهامون به دیار باقی شتافت (خدا رحمتش کنهخنده)طفلی خیلی ناراحت شد آخه از بچگی بزرگش کرده بود.بر عکس من خیلی خوشحال شدم آخه هر وقت میرفتم خونشون از ترس به مرز سکته می رسیدم.

 

۴.قراره برم نقاشی دوباره.البته نمیدونم این تنبلی اجازه می ده یا نه اگه اجازه بده که خیلی خوبه.

 

تو پست قبلی یه کامنت بی نام و نشون بود که البته خیلی دلم می خواست که حداقل اسمش  و می نوشت .گفته بود شما نمی دونین برای چی اومدین تو این دنیا.عزیزم مگه شما یا هر کس دیگه ای میدونه از همون اول برای چی اومده تو این دنیا؟واسه ما کارت دعوت می فرستن و ما هم مجبوریم که قبول کنیم.اگه دست من بود دلم می خواست تو همون دوران نوزادی می مردم تا با این دنیا آشنا نمی شدم.البته امیدوارم شما تا الان دونسته باشین واسه چی اومدین به این دنیا.(نمی دونم بازم می ایید این ورا یا نه ولی لطفا یه نشون از خودتون بذارین)

 

چه تنفس عمیقی این بار داشتم خوبه خفه نشدم!

چقد امروز حرف زدم!

 

                               

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/٤/۳ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ توسط :: ستایش :: شمع روشن () |
Design By : Night Melody