,setayesh2200">- نشسته ام...سر به زير...اما ذهنم...آن بالا بالا هاست">





























<آتشکده شب>

نشسته ام...سر به زير...اما ذهنم...آن بالا بالا هاست

                                               

 

پسر نوح به خواستگاری دختر هابیل رفت.دختر هابیل جوابش کرد و گفت:نه،هرگز،همسری ام سزاوار نیستی،تو با بدان نشستی و خاندان نبوتت گم شد.تو همانی که بر کشتی سوار نشدی.خدا را نادیده گرفتی و فرمانش را. به پدرت پشت کردی،به پیمان و پیامش نیز.

غرورت، غرغت کرد.دیدی که نه شنا به کارت آمد و نه بلندی کوه ها!

پسر نوح  گفت:اما آن که غرق می شود،خدا را خالصانه تر صدا می زند،تا آنکه بر کشتی سوار است.من خدایم را لابه لای توفان یافتم،در دل مرگ و سهمگینی سیل.

دختر هابیل گفت:ایمان پیش از واقعه به کار می آید.در آن هول و هراسی که تو گرفتار شدی،هر کفری بدل به ایمان می شود.آن چه تو به آن رسیدی،ایمان به اختیار نبود،پس گردنی خدا بود که گردنت را شکست.

پسر نوح گفت:آنها که بر کشتی سوارند،امنند و خدایی کجدار و مریض دارند که با بادی ممکن است از دستشان برود.من اما آن غریقم که به چنان خدای مهیبی رسیدم که با چشمان بسته نیز می بینمش و با دستان بسته نیز لمسش می کنم.خدای من چنان خطیر است که هیچ طوفانی آن را از کفم نمی برد.

دختر هابیل گفت:باری،تو سر کشی کردی و گناهکاری.گناهت هرگز بخشیده نخواهد شد.

پسر نوح  خندید و خندید و خندید و گفت:شاید آن که جسارت عصیان دارد،شجاعت توبه نیز داشته باشد.شاید آن خدای که مجال سر کشی داد،فرصت بخشیده شدن هم داده باشد!دختر هابیل سکوت کرد و سکوت کرد و گفت:شاید.شاید پرهیزکاری من به ترس و تردید آغشته باشد،اما نام عصیان تو دلیری نبود.دنیا کوتاه است و آدمی کوتاهتر.مجال آزمون و خطا نیست.

پسر نوح گفت:به این درخت نگاه کن،به شاخه هایش.پیش از آن که دست های درخت به نور برسند،پاهایش تاریکی را تجربه کرده اند.گاهی برای رسیدن به نور باید تاریکی عبور کرد.گاهی برای رسیدن به خدا باید از پل گناه گذشت...  

          

+ داشتم به این فک می کردم که ای کاش خوشبختی هم بلیط بخت آزمایی داشت،اونوقت اگه بلیط ات  می برد می دونستی که خوشبختی تا آخر عمر،اونم با گارانتی.

 

+ امروز BBC   داشت یکی از کشورای آفریقایی رو نشون می داد فک کنم آنگولا بود،بیچاره ها تو چه وضعی زندگی می کنن یه نفرشون داشت  از زندگیش  می گفت،فک کن حقوقش  فقط ماهی  ١٣دلار بود.

آخه سیزده دلارو به کجای زندگیش بزنه؟اونوقت اون ور دنیا رو نگاه کن طرف اینقد پول داره که نمی دونه با پولش چکار کنه.اصلا همین ایران خودمون چقد فقیر و بچه های بی سرپرست داره.اونوقت خیلی از ایرونیا تو کازینو ها خوش می گذرونن.حالا فکرشو بکن جند صد میلیون تومان هر روز این ایرونیای پولدار تو قمار می بازن؟خیلی مسخره است.همین یه هفته پیش یه نفر ظرف یه هفته 500 میلیون باخت.تازه این کمشه. آخه اینجور مسایل و ادم چجوری هضم کنه؟

 

+ خب دوستان عزیز یه سوال.ایا شما وقتی به وب من می ایید مشکلی براتون پیش میاد یا نه.چون دو نفر از دوستان گفتند که در باز کردن وبلاگ مشکل دارن.حالا اگه شما هم مشکل داشته باشین که ایراد از وبلاگ منه.سبزاگرم نداشته باشین که مشکل اون دو نفره زبان

 

 + راستی پیشا پیش روز پدر رو هم تبریک میگمقلب

نوشته شده در ۱۳۸٧/٤/٢۳ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ توسط :: ستایش :: شمع روشن () |
Design By : Night Melody