,setayesh2200">- نشسته ام...سر به زير...اما ذهنم...آن بالا بالا هاست">





























<آتشکده شب>

نشسته ام...سر به زير...اما ذهنم...آن بالا بالا هاست

 

کمی جلوتر
من آن طرف امروز پیاده می شوم
 کمی نزدیک به پنجشنبه نگهدار
کسی از سایه های هر چه ناپیدا می اید
از آن طرف کودکی
و نزدیک پنجشنبه به راه بعد از امروز می افتد
کمی نزدیک به پنجشنبه نگهدار
تو همان آشناترین صدای این حدودی
که مرا میان مکث سفر
به کودک ترین سایه ها می بری
با دلم که هوای باغ کرده است
با دلم که پی چند قدم شب زیر ماه می گردد
و مرا
می نشیند
 می نشینم و از یاد
می روم
می نشینم و دنیا را فکر می کنم
آشناترین صدای این حدود پنجشنبه
 کنار غربت راه و مسافران چشم
خیس
 دارم به ابتدای سفر می روم
به انتهای هر چه در پیش رو می رسم
 گوش می کنی ؟
می خواهم از کنار همین پنجشنبه حرفی بزنم
حالا که دارم از یاد می روم
دارم سکوت می شوم
می خواهم آشناترین صدای این حدود تازه شوم
گوش می کنی؟
پیش روی سفر
 بالای نزدیک پنجشنبه برف گرفته است
 پیش روی سفر
تا نه این همه ناپیدا
 تنها منم که آشناترین صدای این حدودم
 تنها منم که آشناترین صدای هر حدودم
 حالا هر چه باران است ، در من برف می شود
 هر چه دریاست ، در من آبی
حالا هر چه پیری است ، در من کودک
هر چه ناپیدا ، در من پیدا
حالا هر چه هر روز و بعد از این
 هر چه پیش رو
 منم که از یاد می روم ، آغاز می شوم
 و پنجشنبه نزدیک من است
 جهان را همین جا نگهدار
 من پیاده می شوم

 

● هیوا مسیح ●   

+ و من در طلوع گل یاسی ، پشت انگشت های تو بیدار می شوم.

 

+ شنیدن صدای گریه یه بچه خیلی زجر آوره مخصوصا وقتی بدونی خونشون کسی نیست و اون بچه تنهاست.

 

+ چند وقته شدیدا مشکل پیدا کردم.کلی به مغزم فشار میارم تا کلمه ی مورد نظرم و پیدا کنمآخ.خیلی ناجوره وقتی داری حرف می زنی یهو ساکت بشی و یه کلمه رو یادت نیادکلافه.نمی دونم چرا تازگی دیکشنری مغزم کوچک شده.

 

+ چه حسی پیدا می کنی وقتی گیر نگهبان دانشگاه اونم از نوع  بداخلاقش  می افتی؟استرسبازنده

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٠/۸ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ توسط :: ستایش :: شمع روشن () |
Design By : Night Melody