,setayesh2200">- نشسته ام...سر به زير...اما ذهنم...آن بالا بالا هاست">





























<آتشکده شب>

نشسته ام...سر به زير...اما ذهنم...آن بالا بالا هاست

سلاااااااااااام.سلاااااااام.مژه یه سلام گنده اونم از نوع وطنیش به طور کاملا اصیل!گاوچران

 

 

وای دلم اینقد واسه اینجا و همه شما تنگ شده بود، شده بود اندازه یه شش ضلعیه کندوی عسل!قلب البته حق دارینا تو یه کشور بی نام و نشون که نیومدم که نه کامپی پیدا بشه نه نتی نه کافی نتی خجالت، علی الخصوص من که لپ تاپمم مخصوصا با خودم آورده بودم که حتما بتونم باهاش کانکت بشم ولی باور کنین همین پریشب تازه مهمونیا و دعوتیای فامیل تموم شداوه و ما بالاخره تونستیم تو خونمون غذا درست کنیمهورا، خداییش دلم واسه دست پخت مامانم تنگ شده بود .

  هزار تا حرف تو کله امه ها ولی نمی دونم از کدومش بگم. حرف انتخابات که قدیمی شد گرچه که خیلی باهاش حال کردم ، و یه چند وقت همه جا فقط حرف انتخابات بود ، چه بین خانوما چه بین آقایون .کلافه

 

اتفاق زیاد افتاده ، اونم غیر منتظره ، که واسه خودم غیر قابل باوره، یعنی بود ، دیگه باور کردم. نیشخند

آدم وقتی حرف زیاد داره و نمی دونه از کدومش بگه گیج میشه ، ولی خب این چند وقت حرفامو جمع و جور می کنم میام می نویسم. البته هنوز ایرانیما ، شاید تا دو سه هفته ی دیگه برگردیم اون یکی وطنمون !نیشخند ولی خب فعلا دارم خوش می گذرونم گرچه که واقعا از الان واسه برگشتمون عزا گرفتم.ناراحت شاید مشکلات تو ایران زیاد باشه ، ترافیک خسته کننده باشه ، هوا خیلیییییییییی گرم باشه ، آلودگیش زیاد از حد باشه ولی بازم با هیچ جای دنیا نمی شه عوضش کرد.قلب

 

امروز برنامه دارم ، می خوام برم جنوب شهر، نمی دونم چرا؟ ولی دلم می خواد برم ببینم. خانومایی که با چادر رنگی میان بیرونو دم در خونشون می شینن و سبزی پاک می کنن. یعنی واقعا می شینن سبزی پاک می کنن به نظرتون؟ سوال

 

بعدش شب قراره با خاله ام اینا بریم پارک. از وقتی اومدیم فقط یه بار فرصت شد بریم پارک ، همه میان ایران از روز اول میرن مسافرت و ایران گردی ولی ما هر روز فامیل گردی می کردیم ، ماشاله فک نمی کردم فامیلمون اینقد گنده باشن.تعجب

 

یه اتفاقه جالبم واسم افتاد ، یه گیر اونم از نوع پلیسیش بهم دادن!گاوچران با پسر خاله ام داشتیم راه می رفتیم یهو یه آقایی اومد و کلی سوال ازمون پرسید اینقد ذوق کرده بودم که پسر خاله ام حرصش گرفته بود ،قهقهه راستشو بخوای از این گیرای منکراتی زیاد شنیده بودم از خدا پنهون نیس از شما پنهون نباشه دلم می خواست یه بار تجربه اش کنم.تعجبنیشخند آخه فک کن با یه پسر داری راه میری بعد بیان بگن این آقا چه نسبتی با شما داره؟ خیلی جالبه.شیطان البته خوب  بالاخره به آرزوم رسیدم. از خود راضی

 

خوب! فعلا باید برم. تا جایی که وقت کنم میام به همتون سر می زنم. بغل

می خوام ببینم تو این چند وقته چه تغییراتی تو وباتون دادین؟؟چشمک  ولی خدایی سرعت پایینه ها !کلافه

بای البته هنوز از نوع انتظاره !بای بایبغل

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/٦ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ توسط :: ستایش :: شمع روشن () |
Design By : Night Melody