تیله سبز

یاد سال های ناسروده که می افتم
هم بازی کودکی هایم تیله هایش را
 کنار آواز پروانه ها می چیند
 و با کاشی هایش
 ایوان شمعدانی ها را فرش می کند
 حالا فکر می کنم
چند سال از تیله ها بزرگتر شده ام ؟
 چند سال از کاشی ها ؟
سکوتی که از اردیبهشت کودکی ها
 تا امروز صبوری کرده می شکند
سکوتی سبز ، همرنگ تیله ها
 امروز دستم را گرفتی
 و تمام دنیای من کف دستهای تو جا ماند
این بار که دیدمت همراه دست هایت
 یک تیله ی کوچک سبز برایم بیاور
باور کن هنوز آن قدر کودکم
که تمام دنیایم در همان تیله ی سبز خلاصه می شود
آه ... ستاره ی سبز من
صدای ساز می اید
عنکبوتی دارم
 که گاهی تار می زند
 می خواهم او را نشانت دهم
هم اتاقی من عنکبوت سبزی است
 که آواز پروانه ها و لبخند سنجاقک ها را شکار می کند
نمی دانی چه لذتی دارد
گهواره و گریه و خواب
آخر این فصل دوباره زاده می شوم
 با یک ستاره ی سبز در قلبم
و تیله ای سبز در دستم

 

 

   مریم اسدی

 

                                   

 

+ پروانه طوری روی گل می نشیند که بتواند تصویرش را در شبنم ببیند.

 

 

 

+ من از این گریه های شبانه

                                                 من از این دلتنگی هر روزه

                                                                                              بیزارم.

 

 

 

+ یه لحظه اگه خوب فک کنی می تونی بفهمی که ما آدما چقدر سنگ دلیم.

 

 

 

+ نه حس نوشتن دارم، نه  حس راه رفتن ، نه حتی حس نفس کشیدن. مغزم هنگ کرده، دیگه نمی تونه جوابمو بده. انگار همه اعضای بدنم باهام قهرن. بیشتر از همه هم مغزم.انگار خیلی کینه ایه.

دلم می خواد بخوابم.یه خواب طولانی.وقتی بیدار شدم بهار باشه.اونوقت میشه یه نفس راحت کشید. یه نفس با عطر شکوفه های آلبالو.

/ 94 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
☆قاصدک☆

و اما بعد.. من الان وقت نکردم ببینم چی شده و جریان زیر آب زنی و گیس کشی چی بوده[تعجب] خودشونم چیز بروز ندادن.پس بعدا دوباره میام و کامنت های این ایام را میخونم ببخش که الان فرصت ندارم و باید به بقیه سر بزنم[خجالت] راستی..یه آپ کوچولو هم گذاشتم.هروقت فرصت کردید بیایید اونوراا شب و روزتون خوش و سلامت..یاعلی مدد[قلب][گل][خداحافظ]

ستاره

سلام عزیز عمه [قلب] من 2 روزه برگشتم تهران و دو هفته آخر هم کامپیوتر خواهرم خراب شد و نتونستم نت بیام و وقتی برگشتم دیدم از غیبت من بهره بردند و وبم را فیلتر کردند.حالا خوبه توش چیزی نمینوشتم.بهر حال آدرس جدیدم را گذاشتم و فقط 1 به آن اضافه شده البته یه آپ کوچولو هم کردم دوست دارم و دوباره برمیگردم[لبخند][گل]

ستاره

گل عمه [گل] مثل همیشه انتخاب شعرت عالی بخصوص چون از تیله سبز و ستاره سبز شاعر گفته بود اما همیشه از عنکبوت میترسم ما آدما سنگدلیم خیلی [ناراحت] و گریه های شبانه ....خیلی بده اما با خواب طولانی موافقم تا بهار سبز[خواب][گل][لبخند]

ستاره

[ماچ][قلب] میلاد امام عشق برای تو مبارک [گل]

فاطمه

سلام ابجی نازم خوبی؟ چه خبرا؟کردی یاد گرفتی یا نه؟[زبان]بگم عمرا اگه یاد بگیری یه سر بهم بزن میفهمی می بوسمت[ماچ]

بانوی فانوس به دست

ممنون دوست عزیز . . . خوب شد وبلاگ گمنام ما یک جا برگزیده شد تا این همه بازدید کننده پیدا کنه [نیشخند] ممنون از لطفت [ماچ] شعرت بسیار زیبا بود .

سلیمون

سام علیک برادرزاده با مرام باع میام بهتون سر میزنم شوما نیگران اویزون شوتنت نباش[مغرور] فقط اردس نرم دیگه[گریه] خو خودم حرفم نمیاید[گریه] برقرار باشی زت زیاد[عینک]

شمس

سلام عزیز دلم در این خفقانی که می گی منم دارم خفه میشم [ناراحت] یه فیلمی می دیدم پریشب که خیلی هم بیخود بود اما یه پیر مردی بود که هر روز صبح بیدار میشد همه چیز از یادش رفته بود و هیچ نمی شناخت ... تا قرص بخورد و به خاطر آورد فیلم خروس جنگی نمی دونی چقدر دلم می خواد مغزم رو صفر کنم حتی دلم رو کاش اصلا دل نداشتم دوستت دارم عزیز دلم [ماچ]

سلیمون

سام علیک برادرزاده عزیز[گل] خو دخمل من میام همینجا جوابو میگیرم دیگه شوما زیر هر کامنتم هر چی دلت می خواد بگو منم میام جوابت رو میدم[خنثی] زیاد موهم نی خوتو ناراحت نکون دخمل[نگران] خو دل خوتم الانس که بپوکه ها[تعجب] زت زیاد[عینک]

حمید

سلام خسته نباشید آپ کردم بیا پیشم[گل]