دفتر باران

درخت بود و تو بودی و باد، سرگردان

میان دفتر باران، مداد سرگردان

تو را کشید و مرا آفتابگردانت

میان حوصله گیج باد سرگردان

همیشه اول هر قصه آن یکی که نبود

نه باد بود و نه تا بامداد سرگردان

و آن یکی همه ی بود قصه بود و در او

هزار و یک شب و صد شهرزاد سرگردان

تمام قصه همین بود راست می گفتی :

تو باد بودی و من در مباد سرگردان

زمین تب زده، انسان عصر یخ بندان

و من میان تب و انجماد سر گردان

ستاره ها همه شومند و ماه خسته من

میان یک شب بی اعتماد سر گردان

مرا مراد تویی گرچه بر ضریح تو هست

هزار آینه ی نا مراد سرگردان

نماد نام تو بود و نماد ناله من

هزار ناله در این یک نماد سر گردان

................................................

................................................

درخت کوچک تنها به باد عاشق بود

                            و باد

                                    بی سرو سامان

        و باد

                               سر گردان*

تمام قصه همین بود، راست می گفتی !

 *محمد حسین بهرامیان *

 

 

+     من
           
مرگ را دیدم

                    
در میان درختان عریان ،    

                                          چون فقدانی
     نمی توانستم باورش کنم
                                 دشوار است آیا
   تصور یک صورت یا دهان
                                 برای یک روح
؟!

 

  :سیلویا پلات :

 

+ سخته ها! آدم چشمش و رو همه چیز ببنده ، انگار که هیچ اتفاقی نیافتاده و بی خیال روزاش رو بگذرونه.

نمی شه ، آدم به خودش که نمی تونه دروغ بگه. وقتی یه چیزی هست ، یه چیزی که دلت ازش گرفته ، یه چیزی که همش خودتو مشغول می کنی تا بهش فک نکنی و اشک تو چشمات جمع نشه و لو نری. بلاتکلیف موندم ، هیچ راهی ندارم ، هیچ راهی به ذهنم نمی رسه ، حتی وقتی غرورمو شکستم و به جز خرده های غرورم هیچی عایدم نشد ، دیگه یعنی رسیدم به ته خط . شاید فقط انتظار آینده بتونه بهم نشون بده که چی پیش می آد ، دست سرنوشت ! منو با خودش کجا ی خواد ببره.؟

چشامو می بندم ، انگار که هیچ اتفاقی نیافتاده ، لبخند می زنم اما فشرده شدن قلبم به من میگه که : چرا ، اتفاق افتاده !  

 

/ 87 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
قاصدک

سلام ستایش خانوم گرامی[قلب][گل] اول از شعرت بگم..باور کنید الان به فاطمه هم گفتم دوست ندارم کلیشه ای تعریف کنم ولی شعرانتخابی تون خوب بود و قابل تامل[گل] مرا مراد تویی گرچه بر ضریح تو هست هزار آینه ی نا مراد سرگردان [دست][گل][لبخند][گل][هورا][دست][گل][لبخند][گل][هورا]

قاصدک

بعد هم اینکه...بله.مهم اینه که اون اتفاقه روی داده حتی اگر برخلاف میل ما باشه و بخواهیم چشمامون را ببندیم و خود را به ندیدنش بزنیم.پاک کردن صورت مسئله چیزی را حل نمیکنه. ممنون از یادآوری تون[گل][لبخند] در آخر اینکه.با دلنوشته ای" از سفر برگشتم.. خوشحال میشم مثل همیشه با نظراتتون رد پایی در قاصدک بذارید.[خجالت] زنده باشید و همیشه شاد و سلامت..یاعلی مدد[قلب][گل][خداحافظ]

ستاره

سیل عظیم دانشجویان تجمعی بزرگ برپا خواهند کرد به آنها به پیوندید نخواب وقتی که هم بغضت به زنجیراسیر است به روزم و منتظر حضور سبزتان[گل]

قاصدک

سلام ستایش خانو عزیز[قلب][گل] ممنون از کامنتهای پنج گانه و دارای یک وجه مشترکتون[نیشخند] آخه توهمشون اشاره داشتید به مقام ششمی ما[خنده] خب حالا خوبه تاکید کرده بودم نمیخوام عالم و آدم بفهمن چه دسته گلی تو زاینده رود انداختیم[گریه][نگران][ناراحت] ولی ..بی خیال..دیگه آب از سرمون گذشت و پوستمون کلفت شده از بس باختیم[خنده][مغرور] مهم همون نفس ورزشه ولاغیر!![پلک] شب و روزتنون خوش و سلامت..یاعلی مدد[قلب][خجالت][گل][خداحافظ]