خیال خالی

 

نه اینکه بی تو نخندم

نه

اما به خدا تمام این خنده های خام بی خیال

به یک تبسم دیدار چهارشنبه ها نمی ارزد

به تبسم ساعت نه صبح

یا دقیقتر بگویم

نه و بیست دقیقه ی صبح

حالا اگر بانگ بیست و بهانه ی ساعت در ازدحام واژه و وزن موازی ترانه نمی گنجد

گناهش به گردن تو

که من و این دل درمانده را

چشم در راه طنین تبسم می گذاشتی

حالا هنوز

نه صبح چهارشنبه ها که می شود

کنار خیال خالی اتاقک تلفن می ایستم

دل به دامنه ی رویا می دهم

و تو را می بینم

که با لباسی به رنگ بنفشه های بنفش

به سمت پسکوچه های پرسه و پروانه می روی

نه اینکه بی تو نخندم

نه

اما به نیامدن همیشه ی نگاهت قسم

تمام خطوط این خنده های خواب آلود

با رگبار گریه های شبانه

از رخساره ی خسته و خیسم

پاک می شوند

 

 

˚●˚ یغما گلرویی ˚●˚

 

+ آنقدر خسیس بود که حتی وقتی مرد عمرش را به شما نداد !

 

+ اگه می دونستم دانشگاه  با کتاباش باعث میشه که تموم وقت مشغول باشم و مجبور بشم کمتر سراغ نت بیام و واسه یه مدتی از نقاشی دست بکشم عطای تحصیلات آکادمیک و مدرک عالیه و و اینجور چیزاش و به لقاش می بخشیدم. ( البته الان یادم نیس عطا رو به لقا می بخشن یا لقا رو به عطا ؟؟سوال) ولی کلا دانشگاه هم دانشگاه های قدیم !!! . یول( حالا اگه فرقش و پیدا کردین یه جایزه از رییس دانشگاهتون خواهید گرفت ! نیشخنداز خود راضی)

+ بخوای ، نخوای ، همینجوریه ... خواستن ما اینجوریاس ، زوریه !شیطان

  

 + حالا دلم واسه تیم ملی فوتبال می سوزه.افسوس

 

+ بلایای طبیعی هم اگه به سر آدم بیاد خیلی باعث وحشت می شه، دیروز ساعت پنج دقیقه به شش صبح  دو بار زلزله اومد اونم با چه شدتی ، یهویی از خواب پریدم ، با خودم گفتم الان نصف خونه خراب میشه ، ولی خدا رو شکر به خیر گذشت ، ولی دیگه کسی جرات نداشت بخوابه ! استرس

 نمی دونم چرا هر وقت زلزله می شه یاد بم میافتم . طفلیا چه زجری کشیدن. خدا به همه رحم کنه !

  

+ اگه از تهران خوشتون میاد ! یا می خواین بدونین این شهر چند تا خیابون داره !! یا می خواین اسم کوچه ، پس کوچه هاشو بدونین این سایت خوبیه ، یه جور نقشه تهرونه اونم به صورت آنلاین ، منتها فقط به درد خود تهرونیا یا احتمالا اونایی که میرن تهران می خوره .

www.emap.ir

/ 92 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

سلام خوشگله نیستی؟!! نه بابا بچه درسخونی دیگه[ماچ] دلمون واست تنگ شده یه خبری بده بایییییییی[قلب][گل]

یکتا

salam man shomaro linkidam ye lotfi konid maro ham belinkid mamnoon bye

فاطمه

سلام ابجی من اپمممممممممممم[قلب][گل][گل][گل]

قاصدک

سلام.ممنون که تشریف اوردین..باورکنید نتونستم زودتر بیام .دلیلشم همه میدونن جز خواجه حافظ شیرازی که اگه اونم کمی دیرتر مرده بود باخبر میشد. واقعا خوشحال شدم از آشناییتون.. در وقتمقتضی هم برای خوندن مطالب وبلاگتون خدمت میرسم خب دیگه خیلی رسمی شد..پس جواب کامنتهاتون بعدی

قاصدک

باور کنید که من اصلا از هیچی خبر نداشتم[خواب] بعدازظهر این آقا شعیب اومدن و از محاسن شما تعریف کردن[لبخند] منم بی خبر از همه جا...فقط گفتم اجازه بده خودمم یه چیزایی دستگیرم بشه...حالا میفهمم چرا اینقدر عجله داشت[زودباش] همش از آب و هوای خوب بورکینافاسو تعریف میکرد[نیشخند] نگو اونجا خیلی تنهاست.طفلکی[گریه] تازه فهمیدم داشته منو خام میکرده که باهاش برم اونجا[خجالت] خوب شد زود اومدید..داشت منو اغفال میکرد[قهقهه] تابعد[گل][قلب]

فاطمه

سلام ابجی درسخون اگه از درس فارغ شدی یه سر به وب ابجی محیا بزن نری سال دیگه بیای ها؟ّ[نیشخند]

ش

خلاصه حضرت پیغمبر صلی الله با تعجب دید دروازه روی ‏دست حضرت است و مردم از روی در عبور میکنند !خیلی تعجب ‏کرد! جبرئیل نازل شد و گفت:نظر به ته خندق نما!! حضرت دید که ‏فاصلهء پای حضرت تا ته خندق خیلی زیاد است و حضرت روی ‏هوا ایستاده ! جناب جبرئیل گفت ملائکه پرهای خودشان را در هم ‏کرده اند و پای حضرت بر بال ملائکه است!! (یاد یک لطیفه افتادم. ‏یک روز دو نفر با هم کشتی میگرفتند. اولی دید زورش نمیرسه ‏گفت یا 5 تن و طرف را بلند کرد با مغز کوبید زمین! طرف مقابل ‏از خاک بلند شد و گفت نا مردا 6 نفر به یه نفر؟؟!!! ) حالا حکایت ‏این داستانه! ادامهء داره . در آپ بعدی

صبور

سلام بر ستایش عزیز خوشحالم از اشناییت و ممنون از حضور پر مهرت و ابراز محبتت عکسها هم قابل شما رو نداره !! پیش کش!! عکس های شما هم خوشمله مخصوصا اون خانوم بالایه[چشمک] موفق و شاد باشی عزیزم