پنجره

مرا به پنجره آبی کلبه ات

  دعوت کن!

  و دست های بی ریشه ام را

  بر لبه قهوه ای پنجره ات بکار

  مرا به آرامش همان سیب سرخی بخوان

  که با دستی بی گناه چیده شد

  گناه قشنگ من

  پشت پنجره های نا محدود

  حوای تو

  در تب سیب سرخی می سوزد

/ 6 نظر / 12 بازدید
salar

بــا درود بـه همرزمــان گـرامـی،(١٧/٣/١٣٨٧) شهـبـانـو فـرح پهلـوی[گل][گل][گل][گل][گل]

ج.ش.

سلام خوشحالم از آشنایی تان شعر زیبایی نوشتید [گل][گل][گل][گل]

ج.ش.

یادم رفت بگویم وبلاگ جدید مبارک[گل][گل][دست][گل]

ج.ش.

یادم رفت بگویم وبلاگ جدید مبارک[گل][گل][دست][گل]

j4i4i

من ممنوعه ترین سیب خدا هستم، که گناهان آبی کار می دهد دستم!

م.عروج

سلام ستایش جان. خوبی؟ ببین توی صفحه مدیریتت یه لینک سمت راست داری به اسم مدیریت لینک دوستان. اونجا می تونی لینک بدی منم بهت لینک می دم[قلب][قلب][قلب]