کسی نیست , با خودم حرف می زنم

کجا می روی ؟
با تو هستم

ای رانده حتی از اینه

ای خسته حتی از خودت

کجای این همه رفتن

راهی به آرزوهای آدمی یافتی ؟

کجای این همه نشستن

جایی برای ماندن دیدی ؟

سر به راه

رو به نمی دانی تا کجا

چرا اتاقت را با خود می بری ؟

چرا عکس های چند سالگی را به ماه نشان می دهی ؟

خلوت کوچه ها را چرا به باد می دهی ؟

یک لحظه در این تا کجای رفتن بمان

شاید آن کاغذ مچاله که در باد می دود

حرفی برای تو دارد

سطری نشانی راهی

خیالت من از این همه فریب

که در کتابخانه های دنیا به حرف می ایند

و در روزنامه های تا غروب می میرند

چیزی نفهمیده ام ؟

خیالت من از پنجره های باز خانه ی سالمندان

که رو به از صبح توپ بازی

تا بای بای تیله ها و گلسر های رنگی حسرت می کشند

چیزی نفهمیده ام ؟

هنوز راهی از چشم های خیسم

رو به خاک بازی در باغ و

پله های شکسته ی روز دبستان

می رود

هنوز بغضی ساده

رو به دفتری از امضای بزرگ و یک بیست

که جهان را به دل خالی ام می بخشید

می شکند

حالا در این بی کجایی پرشتاب

با که اینقدر بلند حرف می زنی ؟

تمام چشم های شهری شده نگاهت می کنند

کسی نیست ، با خودم حرف می زنم

 

 

■ هیوا مسیح       

 

  

+ وقتی صدایم را بلند می کنم ، کمر سکوتم رگ به رگ می شود.

 

 

 

+ از سر دلتنگی شروع میکنم به نوشتن...به غصه خوردن...به دیدن صحنه هایی از تهران...به دیدن عاشورا اونم از یه دید دیگه...به دیدن جیغ و ناله...به دیدن کشته شدن بعضی...به دیدن اشک یه عده ...

نمی دونم واسه این دیده هام تاسف بخورم یا اشک بریزم ... این انگار یه امتحانه که هیچ جوری نمیشه تقلب کرد چون یه استاد تیزچشم داره نیگات میکنه...

 

 + تا ابد ام المصائب زینب است ...

 

 

+ این هفته خیلی مزخرف بود. هر کاری میکردم جواب بر عکس میشنیدم. هر چیزی که میگفتم یه جور دیگه برداشت میکردن ، با خودم یه لحظه فک کردم نکنه نوع حرف زدنم عوض شده ؟؟ بعضیام که اینقد بی جنبه ان که زود بهشون بر می خوره. حالا باید به اندازه دو هفته تلاش کنم و ناز ملتو بکشم تا درست متوجه منظورم بشن و بفهمن قصد بدی از حرفام نداشتم !!

+ من در این خانه به گمنامی نمناک علف نزدیکم ...

/ 118 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستاره

سلام خوشگل عمه [پلک] سوپ بپزم با کلی اسپری فلفل برفستم خدمتتون [نیشخند] عزیز دلم دوست دارم فراوون [قلب] اینا رو نوشتم برای اینکه گل لبخند را رو لبات بشونم [خنده] البته این گل لبخند نبود و قهقهه اسمشه میخوام برم سراغ مورچه و ببینم این معاون کارش را درست انجام میده یا نه؟؟ معاونت که فقط کارش بیدار کردن رئیس از خواب نیست. عمه جان [لبخند] حقوق زیادی بهش ندی هاااااااا [زبان] الان میاد یه چیزی میگه [عینک] برم وبش ببینم چی نوشته [متفکر] چون یه کامنت ازش داشتم تو آسمان و همینجا ازش تشکر میکنم [لبخند]

فاطمه

سلام خانم خانما... دیگه دارم عینکی میشم[خرخون]از بس تا نصف شبا با این بچه هام[نیشخند] صبح و ظهر شمام بخیر[زبان]

فاطمه

عمه ستاره فقط ستایش خوشگل شماست؟؟[گریه][گریه] شمام دارین تبعیض قائل میشین[گریه][گریه]

سلام رئیس[قهر] سرما خوردیم رفت[قهر] همش تقصیر شماست[قهر] چه خبر [نیشخند] جان من کیف کردی چی جوری بلاگشو ترکوندم[زبان]

MoOrChE

[تعجب][تعجب] اسمم کوووووووووو[تعجب]مگه اینجا هم میشه بدون اسم کامنت داد[خوشمزه] پرشینه دیگه کلاس ملاس نداره که[قهقهه]

شماطیل

سلام آبجول بابا من واسه آژ جدیدم (الان قدیمی شده) اول اومدم اینجا ...خبر کردمت...این پرشین سانسوری داره؟؟؟[ابرو] خوش به حالت تموم شد....واسه من تازه فردا...[گریه] امتحانات تموم شد نمیای وطن؟؟؟

[زبان][نیشخند]

MoOrChE

من نبودما ... بگم [قهر] [قهقهه] رئیس قرار امشبو تو بلاگ فاطمه نوشتم برو بخون[خوشمزه]

MoOrChE

رئیس شما برو خیالت تخت من خودم از مهمونا پذیرائی می کنم[قهقهه]

مجید

سلام سلام به روزم خوشحال میشم بیایی پیشم [قلب][گل][قلب][گل][قلب]