ناگهان...

 

 

 

 

تکیه داده ام به باد

 

با عصای استوایی ام

روی ریسمان آسمان

ایستاده ام

بر لب دو پرتگاه ناگهان

ناگهانی از صدا

ناگهانی از سکوت

زیر پای من

 

دهان دره ی سقوط

 

باز مانده است

با صدایی از سکوت

 

تا همیشه

روی برزخ دو پرتگاه

راه میروم

سرنوشت من سرودن است!

 

/ 7 نظر / 11 بازدید
یاس

چه عجب يه مطلب از خودت ديديم.راستي ميبينم خيلي درگيري با قالبت.[زبان]حقته[شیطان]

محیا

سلام[گل] ممنون از حضور گرمت [قلب] مطالب توهم خیلی زیباست[دست] موفق باشی

محمد

سلااااام. مطالبت زیبا و شیرین بود. وبلاگت هم زیباتر. پاینده باد ستایش.

علی محمدی

درود ابتدا ممنون که به وبلاگ من سر زده بودی در ادامه اینکه کارت خوب بود، مخصوصا فرم کارت. ولی به نظر میاد درگیر وزن باشی!!!!!! یا شایدم من اشتباه می کنم؟! قبلا کلاسیک کار می کردی؟ باز هم به من سر بزن منتظرم تا...

فرشته آسمونی

سلام دوست من ممنون که به من سرزدی و خوشحالم که دوست جدید پیدا کردم وبلاگ زیبایی داری خیلی هم زیبا می نویسی شاد باشی و شادی آفرین

شیرین حیاتبخش

سلام.مرسی که به وبلاگ من سر زدی.وبلاگ شماهم قشنگه،هم شعراش و هم تصویراش.امیدوارم موفق باشی. shirinhayatbakhsh.persianblog.ir