یک نفر آمده...

یک نفر آمده دنیای مرا سبز کند

خواب و بیداری و رویای مرا سبز کند

پلک چشمان تر پنجره را بگشاید

سمت دیوار تماشای مرا سبز کند

بشکند قفل لب صبر قناری تو را

بال بشکسته توکای مرا سبز کند

سیب لبخند به لبهای تو آویزد و بعد

فصل نمناک غزلهای مرا سبز کند

و به لبهای کویر دل بی زمزمه ام

زمزم زمزمه آرای مرا سبز کند

عندلیبانه سخن ساز کند کلک مرا

طبع شیرین شکر خوای مرا سبز کند

و به یمن نفس سبز اهورایی عشق

ار ثری تا ثریای مرا سبز کند

کسی از نسل اقاقی کسی ازجنس بهار

یک نفر آمده دنیای مرا سبز کند

                            

 

خبردار شدم دختر دایی گرام بنده عروس شده.شوکه شدم آخه هر کسی و فکر می کردم عروس بشه الا این یکی. به هر حال عزیزم تبریک میگم.ولی یه چیزی رو بدون اینکه سرت کلاه رفت!زبان  آخه حالا حالا وقتش نبود.از خود راضی

 

 

 

/ 13 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رژانو

شعرات مثل همیشه محشر بوددددد [قلب]

رژانو

تبریک که دختر دائیت عروس شده ...ایشالا عروسی خودت عزیزم [زبان]

رژانو

مس تونی یه بیوگرافی از خودت بنویسی ؟؟؟[خجالت]

رژانو

موفق باشی گلم [گل] . . . . . . . . . چند سالته راستی؟؟؟[شیطان]

محمدرضا×

سلام وبلاگ خوبی داری! به من هم سر بزن خوشحال می شم [گل][دست]

تلوس+تندر

سلام.شعرت خيلي قشنگ بود.اگه رديف ابيات به هم نمي خورد من مصراع آخر را اينجوري بهتر مي پسنديدم: يك نفر آمده پاييز مرا سبز كند. لينكتو تصحيح كردم.

بیدار

خواهش می کنم. [لبخند] برای عروس خانم خوشبختی بخواه نترسونش. نوبت خودتم می شه. [چشمک]

ساحل

چه شعرای خوشگلی! همه ش رو خوندم. با اجازه لینکیدمت. http://persian_cat.persianblog.ir/